88/01/10
دست از طلب ندارم تا کام من برآید/ یا تن رسد به جانان یا جان من برآید
!
ای سرو نازِ حُسن که خوش میروی بناز/ عشاق را بنازِ تو هر لحظه صد نیاز
(از نوک مماخش تا دُمش گمونم 30 سانت میشد! قدیما سبز نبودن؟)
عیشم مدام است از لعل دلخواه/ کارم به کام است الحمدالله
یا
بارها گفته ام و بارِ دگر میگویم/ که من دلشُده این ره نه بخود میپویم
آیین تقوا مانیز دانیم/ لیکن چه چاره با بختِ گمراه
(شبیه آخوندکه! نه؟!)
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم/وعده از حد بشدو ما نه دو دیدیم و نه یک!

