تبليغاتX
زیرو بم safhe asli.jpg

zerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamzerobamze

87/04/31

 

حوضی که حالا بدون مزاحم سرریز ِ

 

نه بارون

نه برف

نه حوض نقاشی

 

گنجیشکک اشی مشی رو سیل برد

 

  بنفش در ساعت 23:2 نوشته +


87/04/29

 

مرا به حضوری هر چند خاکستری میهمان کن ...

همینقدر که بدانم هستی ...

 

  بنفش در ساعت 20:33 نوشته +


87/04/27

 

اااااااااااااااااااااا

تا حالا پرواز یه بادبادکو ندیده بودم

گمونم سرمه ایِ

...

همی الآن فرود اومد

ده دٍقه ی مفیدی بود !

 

  بنفش در ساعت 20:25 نوشته +


87/04/25

 

مثه کسی که تنها پناهگاهش پر شده از حشرات موذیو  راه فرار نداره ...

چپیده کنج ِ کنج ِ کنج .

 

  بنفش در ساعت 22:56 نوشته +


87/04/25

 

یه موجود دیگه

+ : منو دوست نداری ؟

× : چرا !

+ : چن تا ؟

× : سی ریش !

 

پ ن : می بینی جوابا فرق داره ولی همه یه ... !

پ ن : اونییم که سوال تکراری می پرسه ... بیخی بهتره اصن راجبش فک نکنی .

 

  بنفش در ساعت 13:54 نوشته +


87/04/22

 

! دو چیکی وینجی*

 

+ : منو دوست نداری ؟

: نه !

+ : چن تا ؟

: !

 

*سیریش

 

  بنفش در ساعت 18:16 نوشته +


87/04/19

 

حالا دیگه دونه های شیکرم خودشونو ازم قایم می کنن ...

...

 

  بنفش در ساعت 15:0 نوشته +


87/04/13

 

مثلث عشقی ِ بین منو تو وُ خدا هیچ وقت گوشه نداشته

 

  بنفش در ساعت 1:1 نوشته +


87/04/11

 

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

هوا چقد شمالــــــــــــــــــــه

ق ق ق ق ق و ر

 

  بنفش در ساعت 18:33 نوشته +


87/04/09

 

! خب

قابلیت برقراری ارتباطم با آدما ( منظورم ارتباط عاطفیه ) در حد توان یه عروس دریایی با شتر بلخی ِ .

 

 

پ ن : ینی واقعاً بین خونه موندنو از ساعت 7 صبح تا 7 شب بیرون کار کردن توفیری نیست ؟!

هستا !

نیست ؟؟؟

خب پس خستگی من توجیه می شه ، فرقی نیست دیگه !

..........

پ ن : خب من کلی انرژی می گیرم برنامه ی رامبدینا وُ دوستانشو می بینم !

با اینکه وقتش کمه ولی خیلی دلچسبه ، امیدوارم مثل پارسال برنامشون بگیره .

شونصد ساله دنبال زنبورک می گردم ، امشب صداشو تو این برنامه شنیدم و داغ دلم تازه شد ، ولی خب از انرژی که بهم دادن اصلاااا و ابدااا کاسته نشد .

کی می دونه من زنبورکو از کجا می تونم تهیه کنم ؟ آیا ؟

..........

پ ن : خب باید بگم خودِ بی نقابم هیچ جذابیتی برای خودم و دیگران تا به امروز نداشته !

نقابی خواهم ساخت ، خواهم انداخت به صورت ، پشت صورت می گویند دلیست !

ترتیبشو گرفتی که ؟!

خوبه ، مجبور نیستم غیر طبیعی رفتار کنم که .

..........

پ ن : فعلاً همین !

 

  بنفش در ساعت 0:37 نوشته +


87/04/07

 

چشَم تو حوضش غرق شد ...

 

  بنفش در ساعت 14:29 نوشته +


87/04/05

 

با چشای خودم دیدم که چه دنیای کثیفی داریم ...

برا تجربه اول زیادی سنگین بود !

تسویه ؟! ( هه ) ، خلاص .

 

  بنفش در ساعت 15:30 نوشته +


87/04/04

 

بهترین هدیه رو تو بهم دادی .

 

امروز به هم گفتیم که چی فکر می کنیم و فهمیدیم که چقدر شبیه هم فکر می کنیم

و اونقدرام که فکر می کردیم تنها نیستیم .

د ی گ ه ه ی چ ف ک ر ی ن ک ر د م . . .

حس کردم حداقل یه نفرو تو دنیای واقعی ِ قابل لمس مثل خودم پیدا کردم ...

این خیلی برام ارزش داره ...

بیشتر از هر وقت دیگه ای دوسِت می دارم .

 

  بنفش در ساعت 23:21 نوشته +


87/04/03

 

حس می کنم مثه پشه ای شدم که وز وز گاهو بی گاهشم توجه کسیو جلب نمی کنه ...

 

  بنفش در ساعت 21:2 نوشته +


87/04/01

 

هیچ کلاهی اندازه ی افکار ِ این همــــــــــــــــــــــــه وز پیدا نشد ... نمی شه !

 

  بنفش در ساعت 21:30 نوشته +


87/03/31

 

لذت خوابیدن عریان به روی برف را صبح که بیدارنشدی می فهمی ...

 

 

پ ن : تنها چیزی که الان می تونه خوشحالم کنه برفِ ...

ذوب شدن تن سفیدش با دستای قرمزو یخ کرده اما داغ من ...  و ذوب شدن من با سرمای داغ اون ...

 

  بنفش در ساعت 1:44 نوشته +


87/03/03

 

از خونه به بیرون و از بیرون به خونه فرار می کنم ...

دائم باید مواظب باشم رنگ صورتم سرخ نشه ... انگار انار آبلمبو شده تو گلوم

می ترکه وُ صورتم آنی به خودش می کشه ... تحمل آدمای دورو برمو ندارم ،

اعصابم ضعیفتر از قبل شده ...

کلاه حصیری لبه پهنمو از تو کمد در می آرم میذارم سرم ...

هووووووم ....

فایده ای نداره ، کاش قاعده ی کلاه سر کردن این بود که رو صورتت ، سرت ! کنی .

 

پ ن : دیگه حرفی ندارم برا زدن ، اگه بشه این جمله های یه خطی رو حرف حساب کرد ! فعلاً خالیم ، تا بعد .

پ ن : کامنت این پست بستس لطفاً جای دیگه تلاش نکنین ! ممنون  :)

 

  بنفش در ساعت 15:31 نوشته +


87/02/28

 

کاش می شد جمعه ها رو هم اضافه کاری موند ...

هوا سرد شده پنجره رو تا صب باز می ذارم ...

شبم به خیر ...

شب تو هم اصلن به من ربطی نداره !

 

  بنفش در ساعت 0:13 نوشته +


87/02/27

 

گاهی لازمه آدم انتخاب کنه و رو در رو و واضحو روشن به طرف بگه حالم داره ازت

به هم می خوره وُ دَمپَرم نگرد و جمله هایی از این دست ، نه اونقد پرت که آدم هر

فکری بکنه جز اونی که باید !

باور کن این توانایی رو ، حتی " منم " دارم که فک کنم این تویی که توهم زدی و

فقط توهم زدی و نه آدم بدی هستی و یا هر چی ، شما که جای خود دارید !

اینجوری حداقل افکارمونو عین یو یو تاب نمی دیمو خاطره های دوس داشتنیمونو

گ.مالی نمی کنیم !

 

پ ن : به مناسبت روز ارتباطات و روابط عمومی !

پ ن : از 4 بعد از ظهر دیروز خوابیدم تا 7:30 صبح امروز ، جالب بود نه ؟ پس تا هفته ی بعد !

آها ، خواب برف دیدم ، خواب یه دوست قدیمیو دیدم و خواب یه عالمه گل تو گلخونه که در عالم واقع یافت نمی شن ،

شایدم می شن ، نمی دونم ( گلبرگای ریز و پر و خالمَخالی با تـُنالیته ی قرمز ) ، کلی چسبه کرد !  :D

 

  بنفش در ساعت 10:15 نوشته +


87/02/25

 

پنجره رو تا آخر می دم پایین ، از نیم نفسایی که باد امون می ده خوشم می آد ...

چشامو نیمه باز بدون پلک زدن نگه می دارم ...

حالا شیشه رو می دم بالا ، آروم پلکامو می ذارم رو هم ...

چه لذتی داره رسوندن دو جسم سرد به هم ، گرم شدنشونو حس می کنم ...

 

  بنفش در ساعت 1:4 نوشته +


87/02/19

 

مثه یک ، در

                  پشت سر

                                 خوش صدا تر

                                                    بسته شو

 

  بنفش در ساعت 23:59 نوشته +


87/02/18

 

من اسمشو می ذارم " هوس "

تو چی می ذاری ؟

 

  بنفش در ساعت 21:16 نوشته +


87/02/15

 

کوررنگی علائم ظاهری نداره

همونطور که یکرنگی ، درخششی نداره .

 

  بنفش در ساعت 22:52 نوشته +


87/02/14

 

حضورهای

خالی

خانه را

پر کرده ...

 

  بنفش در ساعت 0:5 نوشته +


87/02/13

 

توام وقتی چشت به توتای پای درختِ پخش زمین می خوره زودی بالا رو نگا می کنی ؟

نمی دونم چی می شه که حس می کنم باید بالا رو نگا کنم ، شاید می خوام مطمئن

شم که حتماً یه درخت توتِ نه مثلاً گیلاس یا اینکه بهش بخندمو بگم تو شاهکاری یا شاید

اخم کنمو بگم آخه چراااااا ؟

 

  بنفش در ساعت 0:51 نوشته +


87/02/10

 

نونو پنیرو پسته

بنفش چرا نشسته

نونو پنیرو گـَرده

بنفش حواسش پرته

نونو پنیرو گردو

بنفش دلش شکسته

نونو پنیرو فنجون

بنفش فیلش رو بسته

نونو پنیرو سبزی

بنفش خیلی جفنگی

 

پ ن : دارم دلداری می دم مثلاً خودمو

 

  بنفش در ساعت 23:9 نوشته +


87/02/08

 

امروز یکیو دیدم قیافه وُِ استیلش کمتر از گلزار نبود ، ولی خب داشت رو چرخ دستی

چغاله بادوم می فروخت ...

 

  بنفش در ساعت 0:18 نوشته +


87/02/07

 

یه هفته ای می شه کار بیرون از خونه رو شروع کردم ، همون چیزی که می خواستم ،

کاری که منو از خودم بگیره ، دیگه وقتی برا افکار مازوخیستی ندارم و این الآن به نظر

خوب می رسه ، خیلی خوب !

 

پ ن : چشامو می بندمو تنهاییمو جا می ذارم ...

ن پ : با این که جمعه ی بی بخاری بود ولی بعد ِ قرن ها فهمیدم جمعه یعنی چه !

پ ن : خیلی سعی کردم همه ی اونایی که تو این مدت خوندمو ، مثه قبل بخونم ولی نشد ،

سر می زنم ولی نمی فهمم ، ناناحتم ...

ن پ : واقعاً از این که می بینم چند نفری هستن که حتی به سه نقطه های آدم گوش می دن به زندگی امیدوار می شم:D

 

  بنفش در ساعت 0:23 نوشته +


87/02/05

 

...

 

  بنفش در ساعت 0:42 نوشته +


87/02/03

 

قندیل بستم ...

ماهو بین همه قسمت می کنم ...

 

  بنفش در ساعت 0:40 نوشته +